مرتضى راوندى

161

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىكردند . » « 1 » در چنين شرايطى كه مقتدر ( المقتدر باللّه ) در عين آلودگى و فساد خود را خليفهء رسول اللّه و جانشين پيغمبر مىشمرد ، مردى شجاع و مبارز ، چون منصور حلّاج قدم در ميدان سياست نهاد و عليه دين و دولت عباسى به مبارزه برخاست و فرياد انا الحق سرداد . سرگذشت سياسى و اجتماعى منصور منصور حلّاج ( متوفى به سال 309 ه . ق ) در آغاز جوانى به تصوف و عرفان گرايش داشت و با بعضى از سران اين مكتب به بحث و گفتگو مىنشست ولى در جريان زندگى چون ديد « دين » و « خدا » دستاويز چپاولگرى و غارت تودهء مردم شده و همهء اين مظالم و بيدادگريها محصول جهل و بىخبرى مردم ، و ميوهء دستگاه فاسد خلافت عباسى است ، متهورانه ، قلم نسخ ، روى كليّه مذاهب و اديان منحرف آن دوران كشيد و در راه بيدارى و آگاهى مردم قد علم كرد و به نبردى شجاعانه دست يازيد و به كسانى كه در انتظار منجيان آسمانى بودند ، آشكارا گفت : تو « نوحى » ، تو « موسايى » ، تو « محمدى » . . . « 2 » حلاج براى عقل و انديشه و ارادهء انسان ارزش و اعتبار فراوان قايل بود ، چنان كه خود مىگويد : « آنچه مىگويم با ديدهء عقل بنگر . . . » « 3 » مراد و مقصود حلّاج از اعلام انا الحق ، هرگز ادعاى خدايى و دعوى حكومت و فرمانروايى بر ابناى بشر نبود ، بلكه مىخواست به بشريّت ناآگاه و ستمكش دوران خود بگويد خدايى جز شما نيست و همهء شما مظهر و بندهء خداييد و خداى منجى و رهايىبخش ساخته و پرداخته فكر و انديشه شماست . با تخيّلات و پندارهاى بىاساس ، عمر گرانبها را در جستجوى منجى و مغيث ( فريادرس ) سپرى نكنيد . خدا به ما گوهر عقل عنايت فرموده تا در پناه آن به حل مسائل و مشكلات زندگى قيام و اقدام نماييم . حلاج كاملا به عظمت كار خود واقف بود وى پس از سالها مطالعه و تحقيق و گفتگو با صاحب‌نظران و متفكّرين عصر و سير و سياحت در هندوستان و ديگر كشورها ، يار ديرين خود « شبلى » را از نيّت و برنامهء متهورانهء خويش آگاه ساخت و به او گفت : « يا ابا بكر ! دست بر نه - كه ما قصد كارى عظيم كرده‌ايم ، چنان كارى كه خود را كشتن

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 205 . ( 2 ) . تاريخ فخرى ، ص 357 . ( 3 ) . اشعار حلاج ، قطعه 66 و 22 .